چنین گفت زرتشت _ 1

چنین گفت زرتشت _ 1

کتاب هایی هستند که اگر کسی با آن ها چنان که باید سر کند ، یعنی جانمایه ی اندیشه ی آن ها را زندگانی کند، نقشی ناستردنی بر روان آدمی می گذراند،زیرا سر و کار آن ها با جان آدمی ست. این گونه کتاب ها نه کتاب "معلومات" اند که عقل آدمی را خوراک دهند نه " ادبیات " که حس و عاطفه را برانگیزانند، بلکه جان ِ آدمی را بیدار ی کنند و با او در سخن می آیند. جان ِ آدمی برتر از عقل و احساسِ اوست و آن گرهگاهی ست که در آن عقل و احساس با هم می آمیزند و به مرتبه ای والاتر برکشیده می شوند. در آن مرتبه است که جان ِ بیدار پدیدار می شود که با جهان از در سخن در می آید. و مشکلِ او نه چیزهای گذرای جهان و روزانه ی زندگی بلکه مسئله ی جاودانگی و بی کرانگی ست؛ راز هستی ست. چنین کتاب ها می خواهند دری به روی جاودانگی و بی کرانگی باشند و انسان را از تنگنای جهانِ روزانه ی احساس و کوته بینی عقل خود بنیاد برهانند. کتاب های مقدس چنین اند. کسی به جانمایه ی کلام شان راه می برد که جان اش در پرتو آن کلام به روی جاودانگی و بی کرانگی گشوده شده باشد. " چنین گفت زرتشت" نیز چنین کتابی ست. جانی که این جا، در این کتاب ، زبان به سخن می گشاید سخت درگیر همان مسایلی ست که هر جان گشوده به روی جاودانه و بی کرانه با آن روبه روست. از این رو ، کلام پر طنین شاعرانه و پیامبرانه ی آن بساهنگام لحن کتاب مقدس یهواد- مسیحی را دارد و سخت درگیر با آن است. درگیری آن با انسان مدرن روح مدرنیت و پیام آوری ای که برای گذر از آن می کند، آشکارا جنگ و گریز آن را با روح تاریخ و تمدن اروپا نشان می دهد.

+ دیباچه آقای داریوش آَوری بر چنین گفت زرتشت.


نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد