فیلم عروسی آلبوم خاطراته

فیلم عروسی آلبوم خاطراته

فیلم عروسی داداشم اینا رو نگاه میکردم بعد از سیزده سال...اون موقع من خیلی کوچیک بودم یه عینک گرد داشتم و خیلی لاغر و ریز بودم...کلی از ادم هایی که تو فیلم لبخند داشتند دیگه روی کره ی زمین نیستند...مامانم موقعی که داشت دکمه جلیقه علی ور میبست گریه ش گرفته بود از دومادی پسرش...گریه خوشحالی بود البته....کلی بچه که بزرگ شدن و بزرگایی که پیر شدن و خیلی ها که مردن....یادمه دایی م قبل عروسی اومده بود خونمون تو حال خونه مون وایستاده بود و می رقصید و به مامانم میگفت صدیقه نگاه کن میخوام اینطوری تو عروسی برقصم من غش غش می خندیدم از بلد نبودنش و از جواد بودنش...همون طوری هم رقصید تو عروسی و الان یادگاری مونده ازش همین سه ماه پیش از پیش ما رفت..چقدر خوش بودیم قدیم ترها...خوشی های بی منت بی دروغ...مریض روحی نداشتیم اصلن...توی عروسی همه مون باهم یکی بودیم....چقدر حیف شده...کاش میشد حتی یه لحظه شون تکرار بشه....خنده های بی انتهای مادرم....

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد