کاش میشد چشم ها رو بست و مُرد

کاش میشد چشم ها رو بست و مُرد

چند شبه که کابوس می بینم با سرعت میخورم به یه جایی و منفجر میشم یا اینکه یه سری ادم دوره م کردن و مجبورم میکنن که کاری بکنم که اونا میخوان ....خدایا من یه نفرم فقط....دلم میخواد یه هفت تیر دستم بگیرم که توش پره بعد برم دونه دونه ادم هایی که اذیتم میکنن رو با یه گلوله بکشم میدونم که هیچ وقت هم نمیتونم....میدونم که دارم خودمو میکشم که حالم بد نباشه...که حال کسی رو بد نکنم اما دوباره انگار همه چیز تکرار میشه و من مقاومت میکنم دربرابر این تکرار...حالم بده از دست خودم...همه چیز تقصیر خودمه....یه روز انقدر گریه میکنم که بمیرم....شاید یه روز همین امروز باشه....میرم زیر دوش اب گرم و گریه میکنم اینطوری نه صدا داره نه کسی متوجه میشه....دلم میخواد صبور باشم تا ببینم تهش چی میشه از اینکه نمیتونم صبور باشم هم از خودم بدم میاد البته اینکه صبور نیستم این نیست که من یه کاری میکنم که مانع در پیشرفت باشه ها نه من فقط بلدم به خودم اسیب بزنم ینی بشینم گریه کنم و خود خوری کنم با کلی فکر خیال...از ادم ها بدم میاد کاش من یه جایی بودم که هیچ ادمی توش نبود....همه شون فقط ضربه زدن رو بلدن حتی اگه کاری بهشون نداشته باشی...به توقع بی نهایتن....کاش میشد چشم ها رو بست و مُرد اون موقع ارامش میاد...من فکر میکنم که فقط اون موقع ارامش دارم......مرگ مقدسه...عامل ایجاد خیلی از اتفاق های خوب دنیا مرگه...

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد