آه ای الهه ی ناز....

آه ای الهه ی ناز....

آه ای الهه ی نازی که برام فرستاده داره میخونه با اینکه خیلی کوتاهه ولی من ذوق میکنم از شنیدنش برای همین دوباره و دوباره میذارم که بشنومش...جدید ن تر ها بودن توی محفل هایی بهم آرامش میده... از دیدن خانواده م خیلی بیشتر از قبل خوشحال میشم خداروشکر میکنم که همین ادم ها رو دارم....از دیدن خاله هام مشعوف میشم مثل دختر هایی که خودشونو برای مادرشون لوس میکنن میفتم رو لوس بازی و ادا ریختن....خودم گاهی حالم بهم میخوره....ترم تحصیلی خوبی نبود با اینکه برای من پر از تجربیات جالب بود اما از لحاظ بار علمی خیلی ضعیف بود فقط امیدوارم تو معدلم تاثیر منفی نذاره تا بتونم یه کارایی بکنم....دوست دارم رانندگی یاد بگیرم با اینکه کمی حتی می ترسم از کنترل ماشین و از تصادف کردن وقتی پشت ماشین میشینم اون لحظه ای که تصادف کردم رو یادم میاد که دوسش ندارم .... قبل اون دل و جراتم بیشتر بود ولی دوباره درستش میکنم باید انقدر تمرین کرد تا راه افتاد....دو هفته س یه نمایشنامه صد صفحه ای رو دست گرفتم و برای خودم تاسف میخورم که هنوزم که هنوزه تمومش نکردم...بی یال و کوپال شدم....حالا دوباره به یاد ایام گذشته میخوام شب بشینم و کارهامو انجام بدم....از رنگ ناخن هام راضی م تجربه ی بدی نبود...حتی با غذا خوردن از سر نیاز توی مصالحه ای وارد شدم که به نظرم برای روز دوم خیلی خوب بود.... طمعی به غذا نداشتم فعلن امیدوارم همین طوری هم پیش بره...تو فکرمه که یکی و دو تا داستان بنویسم ولی نمیدونم چرا  نمی نویسم وقت ندارم یا تنبلم یا می ترسم یا نمیدونم........

با دل من بساز کین غم جان گداز برود ز..........

نظرات کاربران
X
در صورت مشاهده مطالب مغایر با قوانین و شعونات اسلامی از بخش ارتباط با ما گزارش دهید تا سریعا حذف گردد